مهدی عظیمی میرآبادی

سایت شخصی، غیررسمی، و غیرقابل استناد

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین

مهدی عظیمی میرآبادی

سایت شخصی، غیررسمی، و غیرقابل استناد

مهدی عظیمی میرآبادی

بسم الله الرحمن الرحیم(1)
الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ (2)
الرَّحْمـنِ الرَّحِیمِ (3)
مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ (4)
إِیَّاکَ نَعْبُدُ وإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ (5)
اهدِنَــــا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ (6)
صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِمْ غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ (7)

طبقه بندی موضوعی

۴۴ مطلب با موضوع «سیاست» ثبت شده است

1. Malacca Strait

Joins: Andaman Sea & South China Sea

Location: Indonesia –Malaysia


2. Palk Strait      

Join: Palk Bay & Bay of Bengal

Location: India-Sri Lanka


3. Sunda Strait   

Join: Java Sea & Indian Ocean

Location: Indonesia


4. Yucatan Strait

Join: Gulf of Mexico and Caribbean Sea

Location: Mexico-Cuba


5. Mesina Strait  

Join: Mediterranean Sea

Location: Italy-Sicily


6. Otranto Strait

Join: Adriatic Sea & Ionian Sea

Location: Italy-Albania


7. Bab-el-Mandeb Strait        

Join: Red Sea & Gulf of Aden

Location: Yemen-Djibouti


8. Cook Strait     

Join: South Pacific Ocean

Location:  New Zealand (North & South Islands)


9. Mozambique Strait  

Join: Indian Ocean

Location: Mozambique -Malagasy


10. North Channel

Join: Irish Sea & Atlantic Ocean

Location: Ireland-England


11. Taurus Strait

Join: Arafura Sea & Gulf of Papua

Location: Papua New Guinea — Australia


12. Bass Strait

Join: Tasman Sea & South Sea

Location: Australia


13. Bering Strait

Join: Bering Sea & Chuksi Sea

Location: Alaska-Russia


14. Bonne-Fasio Strait

Join: Mediterranean Sea

Location: Corsika — Sardinia


15. Bosporous Strait   

Join: Black Sea and Marmara Sea

Location: Turkey


16. Dardenleez Strait  

Join: Marmara Sea and Agean Sea

Location: Turkey


17. Davis Strait  

Join: Baffin Bay & Atlantic Ocean

Location: Greenland-Canada


18. Denmark Strait     

Join: North Atlantic and Arctic Ocean

Location: Greenland-Iceland


19. Dover strait  

Join: English Channel & North Sea

Location: England-France


20. Florida Strait

Join: Gulf of Mexico and Atlantic Ocean

Location: USA-Cuba


21. Hormuz Strait       

Join: Gulf of Persia & Gulf of Oman

Location: Oman-Iran


22. Hudson strait         

Join: Gulf of Hudson & Atlantic Ocean

Location: Canada


23. Gibraltar Strait      

Join: Mediterranean Sea & Atlantic Ocean

Location: Spain-Morocco


24. Magellan strait       

Join: Pacific and South Atlantic Ocean

Location: Chile


25. Makkassar Strait   

Join: Java Sea & Celebeze Sea

Location: Indonesia


26. Tsungaru Strait     

Join: Japan Sea and Pacific Ocean

Location: Japan (Hokkaido-Honshu Island)


27. Tatar Strait  

Join: Japan Sea & Okhotsk Sea

Location: Russia (East Russia-Sakhalin Islands)


28. Fovex Strait 

Join: South Pacific Ocean

Location: New Zealand (South Island- Stewart Island)


29. Formosa Strait      

Join: South China Sea & East China Sea

Location: China-Taiwan

کبریای مقدس

قال رسول‌الله(ص): لاتصلح عوام امتى الا بخواصها. قیل: ما خواص امتک؟ فقال: خواص امتى اربعه: الملوک و العلماء و العباد‌ و التجار. قیل: کیف ذالک؟ قال(ص): الملوک رعاه الناس فاذا کان الراعی ذنیا فمن یرعى الغنم؟ والعلماء اطباء الخلق کان الطیب مریضا فمن ید‌اوى المرضى؟ والعباد‌ د‌لیل الخلق فاذا کان الد‌لیل ضالا فمن یهد‌ى السالک؟ والتجار امناء الله فى الخلق الله فاذا کان الامین خائنا فمن یعتمد‌؟

 

پیامبر اکرم(ص) فرمودند:اصلاح امور توده امت من به خواص آن مربوط می‌شود و جز با آنها ممکن نیست.گفته شد: یا رسول‌الله! خواص امت شما چه کسانی هستند؟ فرمودند: خواص امت من 4 گروه هستند: نخست پادشاهان و امرا و حکام، دوم علما و دانشمندان، سوم پرهیزکاران و اهل سلوک، و چهارم نیز تجار و بازرگانان. گفته شد چگونه اصلاح امور جامعه و توده مردم به این ارکان چهارگانه مربوط می‌شود؟ فرمودند: پادشاهان و زمامداران امور، شبانان مردم هستند، پس هرگاه شبان، گرگ‌گونه عمل کند چه کسی شبان خواهد بود؟ علما و دانشمندان نیز اطبا و درمان‌بخشان خلق هستند، پس هرگاه طبیب، خود مریض باشد چه کسی بیمار را درمان می‌کند؟  عبّاد و زاهدان جامعه چراغ راه هدایت خلق هستند، پس هرگاه راهنما، خود گمراه باشد چه کسی سالک را هدایت می‌کند؟ تجار و بازرگانان امنای خداوند متعال در میان خلق هستند، پس هرگاه امین‌ها، خیانتکار شدند به چه کسی می‌توان اعتماد کرد؟

(ناسخ التواریخ/ ج5/ ص392)



صحبت های ابراهیم حاتمی کیا در جشنواره فیلم جمهوری اسلامی (موسوم به فجر) در سی و نهمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی و واکنش هایی که از طرف برخی افراد نسبت به حرف های او نشان داده شد، مرا به یاد مقاله ای تحت عنوان «از فاو تا فاو» انداخت که در سال 1367 بعد از شکست رزمندگان اسلام و از دست دادن شهر فاو عراق در یکی از روزنامه های آن ایام (کیهان یا اطلاعات) منتشر شد. دیدم باز نشر آن خالی از لطف نیست!

***

متن را در ادامه بخوانید

اولین مسأله، وجود خُلل و فُرجی است که در قوانین، و مقررات مربوط به حفظ حقوق هنرمندان و تولیدکنندگان آثار سمعی و بصری است. متأسفانه نه تنها با این قانون چندان جدی برخورد نمی شود،  که خود قانون مزبور نیز قدرت انسداد مسیر قاچاق فیلم را ندارد. این قانون ‌گریزگاه ‌هایی دارد که متخلفین به سادگی می توانند از آن عبور کنند. مجازات ‌های در نظر گرفته شده برای این مسئله به قدری نازل و کوچک است که ضمن این که هیچ بازدارندگی ندارد، چه بسا تشویق کننده هم هست. مسأله اصلی در این موضوع، ضعف قانون است که قاعدتاً به عهده نهادهای قانونگذار است که آن را اصلاح نمایند.

مسأله و مشکل اصلی دیگر در مسیر مبارزه با قاچاق فیلم، انفعال و عدم جدیت مدیران و مسئولان بخش سینما هستند. متأسفانه دغدغه چندانی برای اجرای قانون وجود ندارد. درحالی که جلوگیری از قاچاق فیلم هم به عهده مسئولان صنفی است و هم مسئولان دولتی. من سوگوارانه در مسئولان این دو نهاد، هیچ انگیزه ‌ای برای پیگیری جدی و فعال مبارزه با قاچاق فیلم ندیده ام!

از سوی دیگر، مبارزه با قاچاق فیلم تنها از عهده یک یا دو نهاد برنمی آید؛ قوه قضاییه، مجلس، دولت و تشکل‌ های صنفی، چهار ضلعی هستند که حضور مؤثرشان برای مثبت بودن اقدامات در این زمینه ضروری است. اگر نقص‌ های قانونی بر طرف شود، و اختیارات و مسئولیت های سازمان مرتبط  را یک بار برای همیشه به صورت جدی معلوم گردد، می‌توان امیدوار بود که قاچاق فیلم ریشه‌ کن شود. و الا اگر مثلا فقط نیروی انتظامی وارد می‌شود، چون همچنان نقص ‌ها در جای خود وجود دارند، نتیجه و اثر کار دوام نمی‌ آورد، و بلافاصله پس از اتمام دوره برخورد ضربتی جمع آوری فیلم‌های قاچاق و برخورد با قاچاقچی‌ ها، قاچاق چند برابر هم می‌شود.

یک‌ بار که با یکی از تولید کنندگان سی دی خام صحبت می‌ کردیم، می‌ گفت که وقتی یک فیلم پرفروش روی پرده سینماها می‌آید، فروش مواد خام ما به طور ناگهانی خیلی بیشتر می‌شود، بلکه گاهی چند برابر می‌شود. او استدلال می کرد در چنین مواردی این مواد خام صرفا برای قاچاق فیلم‌ها استفاده می‌شود. با وجود این سرنخ ها، به نظر می‌رسد ردگیری کردن قاچاقچی ‌ها و اخلال در کار آنها، چندان هم پیچیده نیست. ضمن این که درحال حاضر سایت‌ هایی بدون هیچ مخفی کاری و پرده پوشی فعالیت می‌کنند که به طور آشکار برای عرضه غیرقانونی فیلم‌های قاچاق، مشترک می پذیرند. هر کس بخواهد می تواند به عنوان یک کاربر با اطمینان عضو ‌شود، پول بدهد، و هر وقت هم دلش خواست، بی هیچ دغدغه ای فیلم‌ها را دانلود کند...

سؤال است؛ آیا علی رغم ضعف قانون واقعا نمی‌توان جلوی قاچاق فیلم را را گرفت؟ پاسخ روشن است؛ می‌توان به سادگی با این معضل برخورد کرد! تنها با انگیزه، همت، اقدام فعال و بر اساس برنامه ریزی!

به بهانه پرداختن انتقادی مهران مدیری به موضوع هنرمندی و هنرمندان! در برنامه دورهمی و برای روشن شدن این بحث چاره‌ای نداریم تا یک بار دیگر به معانی و تعاریف هنر، هنرمند، و هنرپیشه نگاهی بیاندازیم:

هنر چیست؟

مرحوم دهخدا هنر را علم و معرفت و دانش و فضل و فضیلت و کمال معنا کرده و آن را مترادف کیاست، فراست، و زیرکی دانسته است. به نظر او این کلمه در واقع به معنی آن درجه از کمال آدمی است که هشیاری و فراست و فضل و دانش را در بر دارد و نمود آن صاحب هنر را برتر از دیگران می نماید. مرحوم استاد معین هنر را معادل فضل، کار برجسته و نمایان، زیرکی، پیشه و صنعت، تقوی و پرهیزکاری، و هر یک از هنرهای زیبا بیان کرده است. در فرهنگ عمید هم با عنوان فعالیتی که به منظور خلق آثار مبتنی بر برداشت‌های شخصی و عدم دریافت سود مادی صورت می‌گیرد از هنر ذکر کرده و نیز اثری که به وسیلۀ این فعالیت به وجود می‌آید، کار نمایان و برجسته، و پیشه و صنعت و فن را نیز هنر می‌داند. به تعبیر ویکی‌پدیا، هنر مجموعه‌ای از آثار یا فرآیندهای ساخت انسان است که در جهت اثرگذاری بر عواطف، احساسات و هوش انسانی و یا به منظور انتقال یک معنا یا مفهوم خلق می‌شوند. همچنین می‌توان گفت هنر توان و مهارت خلق زیبایی است. به اعتقاد ارسطو آنچه را طبیعت از تکمیل آن ناتوان است، هنر کامل می‌کند و به نظر نیچه هنر مهمترین کار و فعالیت ماوراء طبیعی مناسب برای زندگی است. تعابیر دیگری نیز در معنا و تعریف هنر هست مثل این که در هنر، (باید) وجود ندارد، هنر آزاد است. هنر یعنی پذیرفتن واقعیات، هنر ثبت واقعیت‌های ذهنی است، هنر یعنی زندگی کردن و دوست داشتن، هنر اصطکاک روح است با فضای اطراف، و

این اندکی از مجموعه فراوان تعاریف و معانی اندیشمندان و بزرگان جهان از مقوله هنر در طول سال‌ها و قرن‌های گذشته و معاصر است که هم می‌تواند درست باشد و هم غلط. در واقع در بیان چیستی هنر سخن‌ها  بسیار گفته شده، اما بی‌تردید هنوز کسی نتوانسته است تعریف و بیان کاملی از هنر داشته باشد. حتی در برخی موارد این تعاریف و معانی دارای نقض و خطا نیز هست. مثلا برخی هنر را مترادف زیبایی برمی‌شمارند پس اگر ترسیم یک گل زیبا هنر باشد، و کسی را که قادر است زیبایی گل را در یک تابلوی نقاشی به نمایش بگذارد، هنرمند بدانیم آیا خالق آن گل زیبا نیز هنرمند است؟ اگر جواب منفی باشد تعریف ناقص و ناقض است و اگر جواب مثبت باشد، مسأله دیگری رخ می‌نماید. یا این که از نگاه عده‌ای هنر وسیله‌ای است که پالایش و اعتلای روح آدمی را موجب می‌شود. این هم تعریفی ناقص است چرا که بسیاری از آثار معروف هنری نه تنها منجر به پالایش و اعتلای روح نمی‌شوند بلکه اتفاقا موجبات نزول و سقوط اندیشه و فکر بشر می‌شود. به همین خاطر است که افراد دیگری هنر را نسخه‌برداری از طبیعت می‌دانند و از بعد دیگری به تعریف هنر می‌پردازند که از جمله میل به خشونت، اصالت لذت بردن از هوای نفس و امثال آن را مانند مقصودی مقدس مورد تقدیس و تکریم قلمداد می‌کنند. و...

در نتیجه گروهی از اندیشمندان به این فکر افتاده‌اند تا برای رفع اشکالاتی که این گونه از تعاریف دارند، به بیان تعریفی جامع و کامل بپردازند. اینان به اصطلاح «نظریه نهادی هنر» را مطرح می‌کنند که بر اساس آن برای هنر بودن یک اثر ویژگی یا ویژگی‌های خاصی لازم نیست تا بتوان آن را در درون اثر مشاهده کرد؛ بلکه شأن خاصّی که وابستگان عالَم هنر برایش قائل می‌شود، آن را یک اثر هنری می‌کند. این نظریه به ظاهر دموکراتیک، از هنر تعریفی باندی و صنفی ارائه می‌دهد؛ چرا که مطابق آن، عالَم هنر گروهی از دست‌اندرکاران جریان هنری هستند که به صورت‌های گوناگون، با یکدیگر ارتباط دارند و بیشتر شامل هنرمندان (از جمله نقّاشان، نویسندگان، آهنگسازان، فیلمسازان، کارگردانان و)، موزه‌داران، مدیران هنری، کلکسیونرها، مخاطبان حرفه‌ای آثار هنری، خبرنگاران هنری رسانه‌ها، منتقدان، تاریخ‌نگاران هنر، نظریه پردازان، فیلسوفان هنر و... می‌شود. در واقع بر اساس نظریه نهادی هنر اگر وجه قابل توجهی از این جمعیت در مورد هنری بودن یک اثر به توافق برسند، می‌توان آن را یک اثر هنری دانست. در مقابل، اگر اثری از سوی اینان به عنوان یک اثر هنری شناخته نشود، دیگر آن یک اثر هنری نیست. اخیراً از یکی از اساتید دانشگاه شنیدم که در نمایشگاهی از آثار تجسمی، هنرمند مجسمه‌سازی، تکه‌ای از مدفوع یک سگ را قالب گیری کرده بود و آن را با مصالح گوناگونی از گچ، چوب، طلا، و... بازسازی نموده و به شکل با شکوه و جذابی به نمایش گذارده بود. استاد محترم دانکده هنری با آب و تاب از این محصول هنری تمجید می‌کرد و نتیجه این اقدام شجاعانه هنرمند مجسمه‌ساز را به عنوان یک اثر هنری قابل اعتنا می‌دانست!

بنابراین در حقیقت هنر، هنوز تعریفی منطقی، جامع، و کامل ارائه نشده است بلکه اغلب تعاریف که به بخشی از واقعیت هنر می‌پردازد اگر چه ممکن است درست باشد، تنها به بعدی از ابعاد آن اشاره کرده‌اند. برخی تعاریف هم آن‌چنان مبهم و رازآلود است که نه تنها گره‌ای برای فهم درست از هنر باز نمی‌کند، بر ابهام آن نیز می‌افزاید.

حقیر در تعریف دیگری از هنر، به نقص این تعاریف توجه کرده است. بی‌تردید حلقه مفقوده تعاریف ارائه شده، مخاطب است. در حقیقت مخاطب است که هنر یا هنری بودن یک اثر را تشخیص و به آن بها می‌دهد نه صاحب اثر. در چنین حالتی، الزامی نیست که یک اثر هنری الّا و لابد در زمره هنرهای هفتگانه یا هشتگانه بگنجد. چه بسا اثری در نگاه سازنده آن، مقامی رفیع در بهره‌گیری از مفاهیم و الزامات آثار هنری و جایگاهی بلند در سپهر آثار هنری و تمامیت هنر داشته باشد، اما هیچ مخاطبی با آن ارتباط برقرار نکند و در چشم و جان او احساسی از شکوه و عظمت و تحسین شکل نگیرد، در چنین حالتی آن اثر تنها خروجی الکن و غیرقابل توصیف و نامفهومی از الهامات و آرزوهای سازنده اثر است و ارزش هنری دیگری ندارد. قابل درک است که بعضی‌ها رازآلودگی و ابهام را نشانه برتری یک اثر هنری می‌دانند، و همچون سودجویان فرصت‌طلبی هستند که توانسته‌اند لباسی را بر اندام پادشاه بپوشانند که فقط حلال‌زاده‌ها می‌توانند آن را ببینند!

هنرمند کیست؟

اگر بپذیریم که هنر نوعی خلق و آفرینش است، آن هم به نوعی که تزکیه و پالایش روح انسانی را به دنبال داشته باشد، حاکی از نوآوری و بداعت شگرف باشد، و شکوه و عظمتی لذت‌بخش و تحسین‌آمیز در درون مخاطب خود به جای گذارد، پس لابد کسی که این اثر را بر جای می‌گذارد هنرمند است. موضع هنرمند و جایگاه او نیز به ناچار در مرتبتی است که توان خلق چنین اثری را دارد، نه آن که به صورت اتفاقی و ناخودآگاه به شکلی که در هنر به اصطلاح آبستره شاهد آن هستیم. اگر فردی فاقد توانایی و دانش لازم برای این خلق نباشد، قادر به خلق هنر نیست، حتی در شرایطی که ناخودآگاه اثری هنری را خلق کند به او نمی‌توان عنوان «هنرمند» را اطلاق کرد. از الزامات هنرمندی آگاهی، تخصص، خلاقیت، پالودگی، لطافت، کما‌ل‌جویی، و مخاطب‌شناسی است. حقیقتاً این هنرمند است که شایسته تعریف سعدی بزرگوار قرار می‌گیرد که فرمود: هنرمند هر جا رود قدر بیند و بر صدر نشیند! بنابراین فردی که فاقد این ویژگی‌ها باشد، هنرمند نیست.

بی‌شک از این جا وارد یک مناقشه طاقت‌سوز می‌شویم: اگر هنرمند این است، که هست! پس این جمعیت فراوان سینماگر، نمایشگر، نوازنده، مجسمه‌ساز، شاعر، نقاش، عکاس، رقاص، و... که بخش قابل توجهی از جمعیت دنیا را به خود اختصاص می‌دهند، و اتفاقاً بخش عمده آنان فاقد الزامات هنرمندی هستند؛ اگر هنرمند نیستند، پس چه هستند؟! آنها هنرپیشه‌اند.

هنرپیشه کیست؟

هنرپیشه کسی است که در یکی از رشته‌های هنری کار می‌کند و از طریق آن ارتزاق می‌کند. در بهترین شکل، هنرپیشه یک متخصص یا تکنسین است که ابزارهای هنری و کارآیی‌ها و کاربردهای آن را می‌شناسد و به خوبی قدرت بکارگیری آن ابزار را داراست. او الزاماً نیاز به خلاقیت، پالودگی، لطافت، کما‌ل‌جویی، و مخاطب‌شناسی ندارد. لازم نیست فرد فرهیخته و ارزشمندی باشد. او الگو و اسوه و تراز و شاقول جامعه نیست. او در بهترین شکل یک کاسب یا شاغل و یا کارگر است و همانگونه که جامعه و مدیران آن با آنان برخورد می‌کند، با هنرپیشه هم باید برخورد کند. همین!

با این توضیحات بسیاری از انتقادات و اهانت‌هایی که معمولا به واسطه تشخیص اشتباهی مصادیق هنرمند و هنرپیشه به جامعه هنرمندان وارد می‌شود، گر چه مسامحتاً تمامی هنرپیشه‌ها را هنرمند قلمداد می‌کنند و این یک غلط استراتژیک مصطلح است، یک نوع اجحاف و قدرناشناسی و ناسپاسی در حق هنرمندان واقعی است.

تشخیص مقام معظم رهبری از وضعیت کنونی فرهنگی کشور در شرایط پیچ تاریخی انقلاب اسلامی، و توصیه ایشان به همه‌ هسته‌های فکری و عملیِ جهادی، فکری، فرهنگی در سرتاسر کشور تحت عنوان «آتش به اختیار»، دشمنان داخلی و خارجی را به شدت دچار عصبیت جانکاه و سردرگمی جنون‌آمیز کرده‌است، تا جایی که سعی می‌کنند با تحریف محتوای آن از بها و ارزش آن بکاهند و بدین وسیله آسیب‌های احتمالی خیزش جوانان فرزانه ایران اسلامی را نسبت به خویش به حداقل برسانند.

با جستجویی ساده در تاریخ بیانات مقام معظم رهبری دیده می‌شود که این فرمان، بارها و بارها به تعابیر گوناگون و در زمان‌های مختلف به خصوص در حوزه فرهنگ مورد اشاره ایشان بوده است، امّا متأسفانه و به شکلی مستمر و همیشگی مسئولان و مدیران این عرصه، از آن غفلت و کوتاهی نموده‌اند. عبارات و توصیه‌هایی مثل مقابله با تهاجم فرهنگی، توجه به شبیخون فرهنگی، تشخیص ناتوی فرهنگی، نگرانی از ولنگاری فرهنگی؛ ضرورت ایجاد و بهره‌گیری از قرارگاه فرهنگی، گلایه ایشان از بعضی سازمان‌ها و نهادها و مسئولان فرهنگی کشور و بلکه اظهار ناامیدی ایشان از برخی آن‌ها، در تاریخ رهبری معظم له کم نبوده و نیست، در حالی که برخی ملاحظه‌کاری‌ها، مصلحت‌سنجی‌ها، رودربایستی‌ها، ترس از عدم برخورداری از منافع، منفعت‌طلبی‌ها، نادانی‌ها، ناتوانی‌ها، غفلت‌ها، سوء مدیریت‌ها، تنگ‌چشمی‌ها، باندبازی‌ها، آینده‌نگری‌های سودجویانه و امثال این معایب ـ که با کمال تأسف در میان مسئولان فرهنگی کشور به فراوانی مشاهده می‌شود ـ نگذاشته‌است تا ارزش واقعی و مفهوم حقیقی این هشدارهای همیشگی به طور منطقی و اصولی به مردم و جوانان منتقل گردد و تبدیل به گفتمان مؤثر انقلابی میان مردم تبدیل شود. انصافاً کدام چشمی است که حرکت رسانه‌ای قدرتمند زر و زور و تزویر را در تخریب فرهنگ و اخلاق و اعتقادات مردم نبیند؟ آیا کسی می‌تواند تخریب‌های ضد فرهنگی سال‌های اخیر (به خصوص از سال‌های 1990 میلادی به این سو) را انکار کند؟ متلاشی شدن بسیاری از خانواده‌ها، افزایش آمار طلاق، ازدواج‌های سپید، کم‌توجهی به برخی فرامین الهی، اهانت و هجو برخی ارزش‌های دینی و اخلاقی، تخریب و ترور شخصیت‌ها و افراد توسط بعضی مسئولان، ترس از ابراز عقیده و انتقاد صحیح و به جا، ارجحیت باند و باندبازی و منافع آن بر ارزش‌های اصیل فرهنگی و اعتقادی، و... نمونه اندکی از این آسیب‌ها و تخریب‌هاست.

در مقابله با امثال این خطاها و ضدارزش‌ها چه باید کرد؟ متاسفم که باید آرزوهایم را پس بزنم و بگویم اقدامات سلبی در برابر تهاجم فرهنگی بیگانه پیش‌کش! درد این‌جاست که بخش قابل توجهی از اقدامات ایجابی رسانه‌ها و نهادهای فرهنگی که اتفاقاً باید در مسیر نفع مردم و گسترش ارزش‌های اعتقادی و فرهنگی آنان گام بردارد، دقیقا در جهت تخریب ساخته و پرداخته می‌شود. زیاد جای دوری نرویم! تعداد قابل توجهی از همین برنامه‌های اخیر سیمای جمهوری اسلامی را که مورد توجه قرار می‌دهیم، به وضوح در پس شعارهای نمکین و بعضاً جذاب آنان صدای خرد شدن اصالت برخی ارزش‌ها به گوش می‌رسد. مثلاً پدر و مادر به عنوان رکن اساسی خانواده مورد تهاجم و تحقیر و هجو و تمسخر قرار می‌گیرد و به سادگی و بلاهت هر چه تمام تر ارکان جامعه تخریب می‌شود. جالب‌تر آن که از مدیران و مسئولان و سازندگان این‌گونه برنامه‌ها و سریال‌ها به زبان‌های گوناگون و در موقعیت‌های فراوان از منبع بیت‌المال تقدیر و تشکر می‌شود و باز هم همین‌هایند که کارشان را ادامه می‌دهند و به تخریب باقیمانده ارزش‌ها می‌پردازند و مسئولان هم سرشان را زیر برف می‌کنند تا الی ما شاء الشیطان!

در تخریب فرمان آتش به اختیار رهبر فرزانه انقلاب اسلامی برخی از همان افراد نادان که در میان نیروهای انقلابی خزیده و مأمن و مأوایی ریاکارانه برای خود دست و پا کرده‌اند، با تفسیر نادرست از این بیانات، این سوء فهم را منتشر می‌کنند که رهبری طی این دستور دست نیروهای انقلاب را برای هر اقدامی باز گذاشته‌اند و آن‌ها از این پس می‌توانند فارغ از قوانین جمهوری اسلامی ایران، دست به هر اقدامی بزنند و آن را توجیه کنند. این تعبیر مرا به یاد احساس تکلیف به اصطلاح شرعی گروه‌هایی انداخت که باعث شد در دوره‌ای یک فیلم سینمایی را که اتفاقاً (و البته نه خیلی درست و درمان) پرده از خیانت و نفاق عده‌ای بر می‌داشت، را از اکران سینماها پایین بکشند و تحت عنوان ادای تکلیف با استناد به بند «م» وصیت‌نامه امام خمینی (ره) فرزندان انقلاب اسلامی را هدف تخریب و توهین خویش قرار دادند. و با این کار، آب به آسیاب دشمن ریختند. آنان برای آن که آب گل‌آلود گردد و هدف اصلی آنان در هاله‌ای از ابهام گم شود، به فیلم‌های دیگری هم در کنار آن توجه کردند و فیلم‌های دیگری را هم با این اقدام آسیب رساندند.

از سوی دیگر، برخی افراد خارج از نظام، تفسیر دیگری از این فرمان دارند و مدعی هستند پس از این باید منتظر اقدامات خطرناکی مانند قتل‌های زنجیره‌ای، حمله به سفارت‌های عربستان و انگلیس، و... بود. البته از این گروه که صفشان از مردم جداست، چیزی غیر از این برداشت و تبلیغ بسیجی‌هراسی، و حزب‌اللهی‌هراسی نمی توان انتظار داشت. این برداشت توسط عده‌ای از معاندین خارج‌نشین و داخلی مطرح می‌شود تا با تفسیر غلط از این مفهوم، اصل حرکت نیروهای انقلابی را خنثی کنند.

پر واضح است که معنای فرمان «آتش به اختیار» مترادف با خودسری و اقدامات فراقانونی نیست. این سخنان، مجوز قانون‌شکنی، خودسری، و لاقیدی نسبت به اصول و قواعد اساسی انقلاب اسلامی به کسی نمی‌دهد. برای شاهد مثال: آیا در قاعده بسیار مهم و اساسی (اما مغفول ماندۀ) امر به معروف و نهی از منکر قانون‌شکنی و خودسری دیده می‌شود؟ بی‌تردید پاسخ منفی است.

در هر حال آنچه باید با دلی غمگین اذعان کرد، این مفهوم است که خطاب صریح مقام معظم رهبری خطاب به جوانان مؤمن انقلابی مبنی بر «آتش به اختیار» در شرایط حاد کنونیِ جنگ نرم، ناامیدی قطعی ایشان را از دستگاه‌های متولی فرهنگی کشور به نمایش می‌گذارد. «آتش به اختیار» در عرصه فرهنگ دقیقاً به این معناست که وقتی جنگ نرم دشمن با قدرت تمام در حال تحمیل شدن از ناحیه استکبار بر مردم ایران اسلامی است، و رهبر انقلاب بارها و بارها جهت‌ها و هدف‌ها را مشخص کرده و اعلام کرده‌اند، دیگر نباید منتظر دستگاه‌هایی نظیر صدا و سیما، وزارت ارشاد، وزارت علوم، سازمان تبلیغات و... بود؛ بلکه هر نفر از نیروهای فرهنگی انقلاب اسلامی (چه در مقام مسئول، و چه در مقام آحاد جامعه فرهنگی و هنری کشور) باید در چنین شرایطی وظیفه خود را در این نبرد فرهنگی ذیل استراتژی و راهبرد انقلاب و جمهوری اسلامی تشخیص دهد و مطابق آن عمل کند و در این مسیر منتظر تأیید و تکذیب زید و عمرو هم نباشد، چون با کمال تأسف بسیاری از نهادهای مسئول فرهنگی کشور یا تعطیل‌اند و یا گرفتار بوروکراسی و کاغذبازی هستند و صد البته مقوله اساسی مقابله با جنگ نرم و حرکت در مسیر انقلاب اسلامی را به فراموشی سپرده‌اند.

اصغر فرهادی و اسراییل

اسراییل و صهیونیسم، امریکا نیست که بشه با اما و اگر توجیهش کرد... به نظرم اصغر فرهادی باید موضعش را با این مقوله روشن کنه. تا اونجایی که من از مردم ایران خبر دارم، کسی که به صهیونیسم آلوده بشه را از ذهنشون حذف می کنن. نمونه اش محسن مخملبافه که علی رغم ساخت فیلم های انقلابی اول کار، حتا تا فیلمساز بد شدن او هم یه جورایی کنار اومدن، اما وقتی به اسراییلی ها باج داد، دیگه قطعا رفت کنار! هنرمندِ بدون مردم، یک تکه چوب نم کشیدۀ بی خاصیته که حتا به درد سوختن هم نمی خوره!!!

نظر مقام معظم رهبری در باره سینمای ایران

پ.ن:

من چندتا از نمونه هایی را که در فیلم ضمیمه به عنوان شاهد و مصداق بیانات مقام معظم رهبری آورده شده، مصداق نمی دانم و آنها را خلاف نگاه ایشان تشخیص می دهم.